که این جا بی تو من می میرم ای عشق![]()
دیگه تمومه شادی حرومه
به قلب خستم زدی نشونه
دیگه نمی خوام دل دیوونه
از خاطراتم چیزی بمونه
دیگه ندارم عشقت به سینه
رو قلب زخمیم نشسته کینه
دیگه نمی خوام بمونه یادم
عشق سیاهت داده به بادم
ای وای از اون همه احساس شد پر پر نگاه تو
حیف ازدلی که با جونم می رفت به راه تو
حالا که دست دل سنگت رو شد واسه دل خستم
می خوام بدونی چشم هام و روی تو بستم
تو بهترینی ، واسم عزیز ترینی
تو خلوت دل من ، صدای اخرینی
کاشکی کنار من بودی ، ستاره شبم بودی
بیا که بیقرارتم.... تا ته قصه یارتم
وقتی که از تو دورم ، دوباره بیقرارم
از لحظه های بی تو ... همیشه در فرارم
میخوام بگم دوستت دارم
میخوام بگم دوستت دارم
دیشب بودی تو خوابم ... گفتی که چشم به راهتم
برای دیدن تو ، ثانیه می شمارم
ای اوج یک ترانه.... رویای بی بهانه
برای تو میمیرم ؛ میخوامت عاشقانه
میخوام بگم دوستت دارم
میخوام بگم دوستت دارم...
گفتی
خالیم از هر چه شادی و سراپا غرق دردم ![]()
با صدای گریه ها پر می کنم آغوش سردم![]()
هر نفس تنها و کنجی در کنار پنجره![]()
اشک از چشمان خیسم می چکد هر دم![]()
باز سر در آسمان دارم نگاهی تا خدا![]()
از خدا خواهم بگوید من چه کردم![]()
این چه تاوانیست تا کی غصه با من![]()
ای خدا تا کی نباید من بخندم![]()
باورم کن چون بگویم چشم هایم را کنار آب دریا تر نکردم![]()
تم
هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟
من نمي دانم
كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست.
و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
واژه ها را بايد شست .
واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.
***
سلام بچه ها امروز افتاب از کدوم طرف در امده مهربون شدین نظر میدین بابا ایولللللللل![]()

و شهر در سکوتی غمگین فرو رفته است...
همه ی ستاره ها روی چادر سیاه شب سر جای خود نشسته اند...
و از آن بالا با تعجب به اشکهایم می نگرند...
همه ی ستاره ها هستند...
جز ستاره ی تو...
همان ستاره ای که از وقتی به دنیا آمدی...
خدا آن را همدمی برای تو قرار داد...
تا هر وقت که دلت می گیرد...
با ستاره ی باوفای خود خلوت کنی...
و با او از هر چیز که غمگینت کرده بگویی...
وقتی که نیستی...
ستاره ی تو هم دیگر از آن بالا به ما زمینی ها چشمک نمی زند...
و دیگر مدتهاست که نگاهم با نگاه ستاره ی تو معاشقه نکرده است...
و شب هم مدتهاست از دوری ستاره ات زانوی غم بغل گرفته است...
زیرا که ستاره تو...
- معشوق شهر شب - بود.......
عشق از9 عنصر اصلي تشكيل شده است :
بردباري : « عشق بردبار است » ،
مهرباني : « مهربان است »،
سخاوت: « عشق در آتش حسد نمي سوزد » ،
فروتني: « غرور ندارد » ،
ظرافت : « عشق اطوار نا پسنديده ندارد » ،
تسليم : « نفع خود را خواهان نيست » ،
تسامح : « خشم نمي گيرد » ،
معصوميت:«سوء ظن ندارد » ،
صداقت : « از ناراستي شاد نمي شود ، اما با راستي به شعف مي آيد


به سوهان غمت روح مرا پيوسته مي کاهي
مگر جز مهرلاني از تو و چشمت چه مي خواهم
تو خود از هرکسي بهتر از احساس من اگاهي
نيازي نيست تا پنهان کني از من نگاهت را
گواهي مي دهد قلبم مرا ديگر نمي خواهي
غزل هايم زماني روي لب هاي تو جاري بود
ولي امروز در چشمت نمي ارزم پر کاهي
دلم خوش بود گهگاهي برايت شعر مي خواندم
تو هم سر مي زدي ان روزها از کوچه ها گاهي
برو هر جا که مي خواهي برو اسون باش اما
مواظب باش مثل من نيفتي در چنين چاهي
از اينجا مي روم تنها مرا ديگر نخواهي ديد
نخواهم برد در اين راه با خود هيچ همراهي




هر که با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد...عشق اون باعث زجر همه دقايقم شد...
اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسيد...همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزيد...
چه اثر از اين صداقت...چه ثمر از اين نجابت...وقتی قد سر سوزن به وفا نکرديم عادت!

اجازه هست عشق تو را تو کوچه ها داد بزنم ؟
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم ؟
اجازه هست مردم شهر، قصه ما را بدونن ؟
اسم منو ، عشق تو رو ، توي کتابا بخونن ؟
اجازه هست که قلبمو برات چراغوني کنم ؟
پيش نگاه عاشقت ، چشمامو قربوني کنم ؟
اجازه مي دي تا ابد سر بزارم رو شونه هات ؟
روزي هزارو صد دفعه ، بگم که ميميرم برات ؟
اجازه ميدي که بگم حرف ترانه هام تويي ؟
دليل زنده بودنم ، حرف بهانه هام تويي ؟
اجازه دارم که به همه بگم تو مال مني ؟
ستارتم اينو ميگه ، که تو ، تو اقبال مني ؟
اجازه هست تا ته مرگ منتظر تو بشينم ؟
تو روياهاي صورتيم ، خودم رو با تو ببينم ؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقدر دوست دارم ؟
بگم مي خوام بخاطرت سر به بيابون بزارم ؟
اجازه هست براي تو از ته دل ديوونه شم ؟
اجازه مي دي که بگم همين روزا مياي پيشم ؟
اجازه هست عکس تو را ، رو صورت ماه بزنم ؟
طلسم قصه ها مونو ؛ با داشتن تو بشکنم ؟
اجازه هست پناه من گرمي آغوشت بشه ؟
هر اسمي جز اسمه خودم ، ديگه فراموشت بشه ؟

midinaa ye moghe kam miyarin baba talash va poshte kare man
az morcheha ham ke 1000bar donashono az zamin var midaran
bishtare nazar yadeton nare hadeaghal shoma dostaye khobam
tanham nazarin
![]()
امشب دلم از آمدنت سرشار است
فانوس به دست کوچه دیدار است
آنگونه تو را در انتظارم که اگر
این چشم بخوابد آن یکی بیدار است

چند بار حالم رو پرسیدی؟... من بیشتر پرسیدم... پس تا حسابمون تسویه نشه... از حال واحوال خبری نیست.
نگاه محبت آمیز ........ وای ... هر چی اضافه جمع میزنم و درصد ضرب میکنم و...آقا!! بدهکار میشی...
شادیهایی که باهات تقسیم کردم رو هی به توان میرسونم ولی نمیدونم چرا جذرش گرفته میشه...!!!!
... دیگه ماشین حساب هم خوب همه اش کنار هر عدد یه علامت منفی میذاره.... چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟
-یه چیز بی ربط.... کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود..... حداقل تو!!!!!!!!

خلاصه مي شود
نگاه من در چشمهاي تو
عشق سبزي است
از همان ابتدا پيدا بود
اما چرا؟
بوي سردي مي آيد
لابلاي حرف هايت!
بايد سركوب كرد
اين احساس را!
خورشيد من
بهانه است
درياي من تويي.
![]()
be man migofti har ja ke bashi nemishe roozi azam joda shi amma che asoon del kandi az man doroogh migofti
dastet too dastam chatro shekastam tooye khiyaboon nam name baroon paye piyade akh ke che sade eshgho mikhastam
hanooz mishinam toro bebinam too oon khiyaboon zire baroon che khosh khiyalam ke barmigardi bavar nadaram
sedaye nazet tooye khiyalam dastaye garmet too daste sardam navazesham kon hatta too khabam hanooz cheshm be raham
age to hatta khatere bashi bazam ghashange male man bashi har ja ke hastam har ja ke bashi khoda negahdarrr
dastet too dastam chatro shekastam tooye khiyaboon nam name baroon paye piyade akh ke che sade eshgho mikhastam
hanooz mishinam toro bebinam too oon khiyaboon zire baroon che khosh khiyalam ke barmigardi bavar nadaram
همه گفتن اون ازت بی خبـره به خـدا گریه هامو شنید و رفت
کم کم حس کردم براش تکراریم یـه عـروسک جدید خریـد و رفت
اونی که قسم می خورد عاشقمه جام گذاشت تنها و نا امید ورفت
یادشم نموند یه روز یه عاشقی سـر بـه دیـوار غمـا کوبیـد و رفت
مثل لبخندی روی لبام شکفت مثل اشکی از چشام چکید و رفت
قهرمـان سـرنوشت من یه روز اومـد و حماسـه آفـریـد و رفت
مثل گل بودم تا پژمردم اونم مثل یـه قنـاری پر کشید و رفت
مثل یـه غـریبه اومـد حـالمو خیلی سرد وسرسری پرسید و رفت
خبـرش کردن که دارم می میرم اومـد و جـون دادنم رو دیـد و رفت
مثل گنجشکی دلم رو جا گذاشت زیـر این بـارونـای شـدید و رفت
قفس چشماشو وا کرد روی من یهـو گنجشک دلـم پـرید و رفت